مرتضى راوندى
296
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
جرات نكنند بدون جلب موافقت مردم قدمى بردارند . در ميهن ما بر خلاف كشورهايى كه با اصول دموكراسى اداره مىشوند ، نهتنها توده مردم بلكه حتى طبقات مرفه و ذيحقوق - دولت و زمامداران را خدمتگزار خود ، و مامور اجراى مصالح و منافع خلق نمىدانستند ، و اگر دولت و عمال حكومت بر خلاف ميل مردم قدمى برمىداشتند از طرف هيچ مقام و مرجع ملى مورد اعتراض و بازخواست قرار نمىگرفتند ، همين بىتوجهى مردم به مسائل اجتماعى ، در طول تاريخ ، مشكلات و بدبختيهاى گوناگونى براى مردم پديد آورده و راه را براى مداخلات نارواى دشمنان داخلى و خارجى ايران هموار كرده است . در جريان حمله مغول به ايران ، اگر زمامداران با كمك مردم ، جبههء واحدى عليه دشمن تشكيل مىدادند ، به احتمال قوى ، اينهمه ظلم و خونريزى به وقوع نمىپيوست . سلطان جلال الدين منكبرنى كه در سال 618 از برابر مغولان به آن سوى سند گريخته بود ، پس از سرگردانيها و زدوخوردهاى گوناگون در سال 622 تبريز را فتح نمود ، پس از اين پيروزى ، بهجاى آنكه از مردم كمك بگيرد و دشمن را به يارى خلق از پاى درآورد به يك رشته جنگهاى بىحاصل در آذربايجان و آسياى صغير و عراق و گرجستان و ارمنستان ادامه داد و درنتيجه اين مبارزات بىهدف و بىحاصل ، روزبهروز خستهتر و فرسودهتر گرديد ، تا در نزديكى « ديار بكر » گرفتار حمله ناگهانى مغولان شد و به كوههاى كردستان پناه برد و بهدست يكى از افراد محلى كرد در سال 628 كشته شد . در فاصله ميان تسلط مغولان بر مشرق ايران و اعزام هلاكو ، سرزمينهاى مفتوح مغولان را ، حكام مغولى ، با تدبير و كاردانى وزراى ايرانى ، نظير شرف الدين خوارزمى و بهاء الدين محمد جوينى ( پدر شمس الدين جوينى ) اداره مىكردند . از سال 651 هلاكوخان از جانب دربار مغول مأمور فتح قلاع اسماعيليه و برانداختن خلافت عباسيان گرديد . هلاكو پس از آنكه در اواخر سال 651 به ايران رسيد ، يكى از سرداران خود را مامور فتح قلاع اسماعيلى نمود و سرانجام « خورشاه » آخرين جانشين خاندان حسن صباح تسليم هلاكو گرديد و كليهء قلاع اسماعيلى در مدتى كمتر از يك سال ، مسخّر و تسليم شدند و هرچه در آنها بود به غارت رفت ، از جمله ، كتابخانه معتبرى كه در دوران 177 ساله حكومت پيروان حسن صباح ، در الموت فراهم آمده بود ، از ميان برده شد ؛ در اين جريان ، عطاملك جوينى با كسب اجازه از هلاكو ، بعضى از كتبى كه ارزش تاريخى و اجتماعى داشت و يكى از آنها سرگذشت حسن صباح بود ، از اين معركه ، بيرون كشيد و عطاملك جوينى در تاليف كتاب تاريخ جهانگشاى جوينى از اين منابع استفاده